داستان آرام سن

چرا آرام سن رو ساختم

«پدربزرگم رو خیلی دوست دارم، ولی نگهداری ازش برای خانواده‌مون همیشه ساده نبود. توی چند سال اخیر، دو بار لگنش شکست و یک بار هم سرش؛ یک بار هم بیهوش شد.»

«بچه‌هاش هر کاری از دستشون برمی‌اومد می‌کردن، ولی نمی‌شد همیشه و همه‌جا کنارش بود. این نگرانی همیشگی - این حس که شاید همین الان یه اتفاقی بیفته و کسی نفهمه - چیزیه که خیلی از خانواده‌ها باهاش زندگی می‌کنن.»

«به‌جای اینکه فقط نگران بمونم، تصمیم گرفتم آرام سن رو بسازم: راهی برای اینکه وقتی نمی‌تونیم کنارشون باشیم، لااقل زودتر از افتادن یا بی‌حرکتی غیرعادی باخبر بشیم. خوشحالم بگم پدربزرگم الان تحت مراقبته و حالش خوبه؛ آرام سن رو می‌سازم برای هر خانواده‌ای که همین آرامش خاطر رو می‌خواد.»

امیر حصاری، بنیان‌گذار آرام سن

امیر حصاری، بنیان‌گذار آرام سن
امیر حصاریبنیان‌گذار آرام سن